سیاره من اونقدر سرده که ما بیشتر اوقاتمون رو درون سیاره میگذرونیم. دورن سیاره آینه هایی تعبیه شدند که تصاویر بیرون رو از کانالهای روبروشون میگیرن و منعکس میکنند. اینطوری ما یهجور آسمون مجازی داریم . بعضی از مردم هم روی آینه ی جلوی پنجره شون عدسی یا فیلتر رنگی میذارن و هرطور که دوست دارند آسمون جلوی پنجره شون رو می سازند. اولین بار من زمین رو از پنجره تیکو برائه دیدم. تیکو یکی از بهترین منجمای ماست که تولد ستاره منظومه شما رو ( خورشید) ثبت کرد.اتفاقا یک منجم زمینی هم به این اسم وجود داره که روی یک ابرنواختر در صورت فلکی ذات الکرسی مطالعه میکرده که حالا بهش میگن ستاره تیکو .
(...) خواب دیده بود که من و اون نویسنده یه داستان جنایی بودیم و رفته بودیم توی خود داستان. اما از پلیس و کارآگاه ها فرار میکردیم چون ما بودیم که داستان قتل رو نوشته بودیم! خوب ، میدونین چرا هیچوقت خدایی که مدعی وجودش هستید رو نمیبینید؟ خیلی ساده ست، خدا نویسنده این زندگیه. خدای شما از زمینی که ساخته و زندگی ای که نوشته شرمگینه. او میترسه که در داستان خودش مجرم شناخته بشه. و خیلی هم به جا میترسه...
من اینجا خیلی تنهام. با دو تا از زمینی ها ( که زیاد هم مطمئن نیستم واقعا زمینی باشند) خیلی ارتباط خوبی دارم.. اما این دقیقا اون چیزی نیست که همیشه دنبالش بودم. من یه چیزی میخوام که کاملا مال خودم باشه. تو سیاره ما همه رو میشد دوست داشت، چون ما نه مذهبی داریم نه مرزی نه نژادی. اونجا همه مال همدیگه هستن .
(..) باور نمیکنه که من از گونه او نیستم.اینکه من در هیئت یک انسانم چیزی رو ثابت نمیکنه. میتوانید با من مثل یک انسان رفتار کنید ، اما دلیلی نداره که در انسان بودن من شک نکنید. در واقع استلزامات "استقرا" در زمینه امور عملی است نه علم.
تعبیر "قرون وسطا" به دوره ای از تاریخ قسمت غربی زمین اشاره دارد که از 400 تا 1500 بعد از میلاد مسیح به درازا کشیده است. این دوره ایست که در پی انحطاط و زوال امپراطوری روم می آید و مقدم بر دوره ایست که مورخان به آن به عنوان رنسانس یا نوزایی اشاره میکنند. البته من طبق مشاهدات شخصی ام ویژگیهای اصلی ولی پنهان قرون وسطی رو همچنان صادق میبینم. نظر من این است که این ویژگیها از خصوصیات مطلق مردم زمین باشد که فقط در دوره ای شکل وسیعی در قالب نظام اجتماعی به خود گرفته. نکته دیگر اینکه این نوع نظام اجتماعی در بسیاری از نواحی زمین همچنان ادامه دارد.
دفترچه قبلیمو فرستادم به سیاره ، برای آقای سلینجر...این دفتر جدیدمه. آقای سلینجر هم چند دقیقه پیش پیغام فرستاد که داره دفترچه رو همراه با آقای کالوینو میخونه و کلا عصر خوبی دارند همراه با نوشته های جالب من و شکلات داغ و نون های مینرویا.. یکمی هم غر زد که همچنان خیلی بد و غیر حرفه ای مینویسم. همیشه میگه تو نه روزنامه نگاری نه نویسنده و نه حتی کسی که مسائل رو خوب میبینه و تحلیل میکنه!