روانپزشک سیاره میگه طبیعیه ، فقط یه فازه که باید ردش کنی. میگه خود به خود همه چیز تموم میشه ، و تو بزرگتر میشی. هولدن کالفیلد میگه من هم اینو تجربه کردم... نیچه میگه ولی شاید هیچوقت بزرگ نشی. کافکا میگه اینها همه یعنی زندگی ، یعنی خود زندگی. بیتا هیچوقت از مرگ حرف نمیزنه ، بهش فکر میکنه؟
- اوریانا فالاچی : امام! آخرین سوال را میکنم. این روزها که در ایران بودم ، خیلی ناراضی دیدم.خیلی بینظمی دیدم. انقلاب آنطوری که انتظار میرفت تا به حال ثمر نداده است. کشور در آبهای تیره همچون یک کشتی در حال حرکت است. افرادی هستند که آینده تاریکی را برای ایران پیشبینی می کنند.حتی کسانی هستند که آمادگی شرایط جنگ داخلی و حتی یک کودتا را در یک آینده نه چندان نزدیک فراهم می بینند. چه پاسخی دارید؟
- امام خمینی : این را به شما میگویم. ما یک کودک شش ماهه هستیم. از انقلاب ما فقط شش ماه گذشته است. انقلاب در کشوری صورت گرفته است که مثل یک مزرعه گندم که آفت ملخ زده باشد به بیچارگی کشیده شده است. ما در ابتدای راهمان هستیم . از یک کودک شش ماهه که در یک مزرعه آفت زده به دنیا میاید ، پس از 2500 سال برداشت محصول بد و پنجاه سال برداشت محصول سمی چه انتظاری دارید ؟ آن گذشته را در چند ماه و چند سال نمیشود عوض کرد.وقت میخواهیم و بیش از همه آنها که خودشان را کمونیست و دموکرات و غیره میخوانند ، آنها به ما مهلت نمیدهند. آنها هستند که به ما حمله میکنند. اما جنگ داخلی و کودتا به خاطر اتحاد ملت اتفاق نخواهد افتاد.
شنیدن بعضی آهنگها بدجوری منو نوستالژیک میکنه.. مثلا کوهن یا پینک فلوید.. امشب اونقدر گوش دادم و اونقدر این نوستالژیا قوی بود که به دورانی قبل از خودم رفتم.. به دورانی که روی برفها هملت بازی میکردم ، کسی یادش هست؟
آقای سالینجر یه پیغام داده که حالا که امتحانات میدترم دانشگاست یکم درس بخونم تا بتونم تو دانشگاه دووم بیارم و وقایع اونجا رو ثبت کنم. اینجور موقعها واقعا آرزو میکنم که برگردم خونه ):
آقای سلینجر تلفن زد. میگفت ماشین گرانش چند روزه که از کار افتاده و زندگی روی سیاره یکم عجیب غریب شده. اما بچه ها از این جریان خیلی خوششون اومده و خواهش کردن که چند روزی وضع همینطور بمونه (((: در واقع سیاره من سبکتر از اونه که جاذبه لازم رو برای یه زندگی نرمال ایجاد کنه.البته وضع همیشه اینطور نبوده ، یه زمانی ما هم بدون کمک ماشین گرانش به زمین سیاره می چسبیدیم. اما روزی که آلبرت اینشتین شما به این نتیجه رسید که جرم و انرژی قابل تبدیل به یکدیگرند ، یکی از دانشمندان ما که از لحاظ ژنتیکی شباهت قابل توجهی به ارشمیدس زمین داشت ، یه تکیه گاه مناسب در فاصله چند هزار سال نوری سیاره پیدا کرد و سیاره رو با سرعت زیادی چرخوند! اینجا بود که اتفاق عجیبی افتاد ، سرعت سیاره مرتب بیشتر و بیشتر میشد ، بدون هیچ نیروی خارجی ای. و قبل از اینکه ما به فکر بیفتیم جلوی تبدیل جرم سیاره به انرژی رو بگیریم ، حدود یک متری از زمین فاصله داشتیم!!
بچه های ما که به دنیا میان تا مدتی با اسم پدر یا مادرشون صدا زده میشن ، تا وقتی که بزرگ بشن و بتونن خودشون اسمی برای خودشون انتخاب کنن. اما بچه های شما که به دنیا میان ، از دایره نیستی پاشونو میذارن تو دایره مالکیت شما. همه چیز شما با دایره مالکیت تعریف میشه. و شخصیتهاتون هم با شعاع این دایره. میدونم که یه روزی این دایره همه شما رو می بلعه.
امروز بعد از حدود یک هفته با اوریانا چایکوفسکی بازی کردم ، اگر اوریانا نمیتونه درست بخونه به خاطر انگشتای منه ، یه روزی بالاخره ballad in G minor ,Chopin رو با اوریانا میخونیم.
هنر شاید تنها چیزی باشه که زمین میتونه بهش افتخار کنه. من نمیدونم هنر دقیقا چیه ، شما هم نمیدونید حتی اگر فکر میکنید که میدونید! من نمیدونم هنر چطور کار میکنه و چه سیستمی داره ، و چطور موجود پیچیده ایه که میتونه توی هر منطقی کار کنه....
میشا گوردین : سال 1972 یک شب خواب دیدم که نور ماه بر روی جاده ای از قلوه سنگها افتاده است. صدای قدمهایی تنها در مسیری باریک . صدای شکستن پوست چیزی را شنیدم . نگاهی به اطراف انداختم. تخم مرغ بزرگی بر بالای سرم بین دیوارهای قدیمی شکست.مایع گرمی بر روی صورتم ریخت. از خواب بیدار شدم. فهمیدم باید چکار کنم.باید از رویاهایم عکس می گرفتم.
گفتگویی با میشا گوردین - نشریه Arts Santafe مجله عکس