فرانی فالاچی مینویسد :

Saturday, February 22, 2003

Flickering Flame واترز رو گیر بیاری بعد بیای خونه ببینی ضبط نیست! دردناکتر از این هم میشه؟


When my synapses pause
In their request for applause
When my ego lets go
Of my end of bone
To focus instead
On the love that is precious to me
Then
I shall be free
I shall be free

Franny Fallaci  ||  <8:31:25 PM>

قشنگترین ساعات این زندگی وقتهاییه که میشینم این پشت و دنبال چیزهایی میگردم
که امروز تو ذهنم بودن. وقتهایی که میفهمم نصف بیشترشو به چای خوردن با تو فکر
کردم.و میخندم! جدا میخندم، چرا که تو ارزشی نداری، و من خیالم راحت میشه که هنوز
اونقدر زنده هستم که میتونم تو رو بدون اینکه ارزشی داشته باشی دوست داشته
باشم. دوست دارم همیشه همینطور تو این خوشحالی رقیق و شفاف شنا کنم.



Franny Fallaci  ||  <8:30:36 PM>

Friday, February 21, 2003

پس من هم تکراری ام...
لالا میدونست. همیشه میگفت تو نه اولین هستی نه آخرین.

Franny Fallaci  ||  <7:13:23 PM>

Thursday, February 20, 2003

ببینیم وقتی یه مرد ایرانی 30 سال پیش میخواد مدرن فکر کنه چی میگه :) :

محمدرضا پهلوی : "[...] البته من زنان را تحقیر نمیکنم.و آنها بیش از هر گروه دیگری از انقلاب
شاه و ملت سود بردند.من سخت مبارزه کردم تا آنها از تساوی حقوق و وظیفه با مردان
برخوردار شوند.من حتی زنان را به ارتش فرستادم که در آنجا قبل از رفتن به روستاها برای
مبارزه با بی سوادی یک آموزش شش ماهه ببینند.و فراموش نکنیم که من فرزند مردی هستم
که حجاب را در ایران از میان برداشت[...] در زندگی یک مرد، زن به حساب نمی آید مگر اینکه
زیبا و دلربا باشد و خصوصیات زنانه خود را حفظ کرده باشد.قضیه این فمینیسم چیست؟ شما
میگویید برابری! بسیار خوب، شما مطابق قانون برابر هستید اما نه از لحاظ توانایی.
شما زنان هرگز یک میکل آنژ یا باخ نداشته اید یا حتی یک آشپز بزرگ.و اگر از امکان و فرصت
صحبت کنید پاسخ میدهم که شوخی است.هیچ چیز بزرگی نداشته اید."

خوب خیلی خوبه که شاه به این درک رسیده بوده که برابری در برابر قانون ربطی به توانایی
زنها نداره و زنها به هر حال انسان هستند. و اصلا هم برای من مهم نیست که شاه دلیل
وجود نداشتن یک میکل آنژ زن رو نمیدونسته چون این حقیقتا مطالعه میخواد. خیلی چیزها
رو تو مدرسه به مردم یاد نمیدن، در موردش سریال نمیسازند و تو رمانها بهش اشاره نمیکنند.
بعد ما چکار می کنیم؟ تجمع و همایش راه میندازیم و میخوایم با سخنرانی 2 ساعته برای
مردم یک "تاریخ" طولانی رو تعریف کنیم.
به هر حال من حوصله ندارم چیزی رو به کسی ثابت کنم. همین که خودم میدونم برام کافیه.
این رو هم میدونم که هیچ پیروزی ای در تاریخ با بحث منطقی به دست نیومده، همیشه
عامل تعیین کننده قدرته. ما برای اعتراض کردن به قدرت احتیاج داریم.

Franny Fallaci  ||  <9:33:01 PM>

Tuesday, February 18, 2003

چطور تونستم به کسی که میخوام بکشمش یه لبخند دوستانه
بزنم؟ اگه لبخنده دست خودم بود میگفتم سقراطی کسی هستم
اما دست خودم نبود :((((((

Franny Fallaci  ||  <4:14:04 PM>

Monday, February 17, 2003

امروز پرویز تناولی تو موزه هنرهای معاصر سخنرانی داشت. گرچه نمیشد بهش گفت سخنرانی چون
اسلاید کارهاشو که بیشترشم تو موزه بودن نمایش میداد و دو کلمه در موردش حرف میزد.
من از خیلی کاراش خوشم اومد. فقط چیزی که بد بود قرار گرفتن کلی طرح شبیه به هم بود که همشون
با ارزش بودن اما شباهت کلیشون مانع میشد آدم حوصله کنه دقیق بررسیشون کنه. میدونم برای
هنرمند سخته که از بین فرمهای زیبایی که دراورده یکی رو انتخاب کنه ، اما هر فرمی باید جلوه
داشته باشه، تو فضای اطراف دیده بشه..نباید احساس کنی رفتی شیرخوارگاه و داری یه مشت
نوزاد عین همو نگاه میکنی!


Franny Fallaci  ||  <11:12:43 PM>


"از تو و از خواستن تو
میگم و دوباره میگم.."


Franny Fallaci  ||  <11:12:02 PM>


بهاره گفت خدا یه عقلی به پسرا بده یه پولی هم به ما!
بعد هم اضافه کرد که البته نفع هردوشم به ما میرسه :))

Franny Fallaci  ||  <11:07:44 PM>

Sunday, February 16, 2003


Dont you see that?
I wanna touch your body
Cant you see that?


Franny Fallaci  ||  <8:56:47 PM>

همشو بخونین!:


LOVE SONG TO A STRANGER
(Words and Music by Joan Baez)


How long since I've spent a whole night in a twin bed with a stranger
His warm arms all around me?
How long since I've gazed into dark eyes that melted my soul down
To a place where it longs to be?
All of your history has little to do with your face
You're mainly a mystery with violins filling in space


You stood in the nude by the mirror and picked out a rose
From the bouquet in our hotel
And lay down beside me again and I watched the rose
On the pillow where it fell
I sank and I slept in a twilight with only one care
To know that when day broke and I woke that you'd still be there


The hours for once they passed slowly, unendingly by
Like a sweet breeze on a field
Your gentleness came down upon me and I guess I thanked you
When you caused me to yield
We spoke not a sentence and took not a footstep beyond
Our two days together which seemingly soon would be gone


Don't tell me of love everlasting and other sad dreams
I don't want to hear
Just tell me of passionate strangers who rescue each other
From a lifetime of cares
Because if love means forever, expecting nothing returned
Then I hope I'll be given another whole lifetime to learn


Because you gave to me oh so many things it makes me wonder
How they could belong to me
And I gave you only my dark eyes that melted your soul down
To a place where it longs to be


© 1972 Chandos Music (ASCAP)


Franny Fallaci  ||  <8:17:40 PM>



 

 

Bravenet.com