فرانی فالاچی مینویسد :

Friday, February 28, 2003


یه عالمه آلبوم که باید شنیده بشن..
کلی کتاب که باید خونده بشن.. درسایی که باید خونده بشن..
4 تا نوار 3 ساعته که باید دیده بشن.. میدونی 12 ساعت یعنی چقدر؟ یعنی دو بار خوابیدن ،
یعنی 12 بار خواب دیدن... اااا خوابهایی که باید دیده بشن...
فکر هایی که باید مرور بشن ، تحلیل هایی که باید بررسی بشن ، حرفایی
که باید گفته بشن ، ایده هایی که باید به دنیا بیان..
نوشته هایی که باید نوشته بشن ، حرفایی که باید گفته نشن ، ...
حرفایی که باید گفته نشن...

Franny Fallaci  ||  <2:24:16 AM>


نگاه کن ، ای!
نگاه کن که چگونه
فریاد خشم من از نگاهم شعله میکشد
چنان که پنداری
تندیسی عظیم
با ریه های پولادین خویش
نفش میکشد.

-شاملو

Franny Fallaci  ||  <12:35:23 AM>

Tuesday, February 25, 2003

سوار یه ford mustang مدل 76 ایم.قرمز. توی جاده ، آریزونا...
فکر می کنی رادیو چی داره؟ Riders On The Storm !
There's a killer on the road
His brain is squirmin' like a toad

Take a long holiday
Let your children play
If ya give this man a ride
Sweet memory will die
Killer on the road, yeah


تو چند تا سرخ پوست همین حوالی میشناسی. اگه این بنزین لعنتی بذاره
یه سری بهشون میزنیم.
Girl ya gotta love your man
Girl ya gotta love your man
Take him by the hand
Make him understand
The world on you depends
Our life will never end
Gotta love your man, yeah



هیچ کس تو جاده نیست ، انگار تا ابد محکوم به روندنیم.
Like a dog without a bone
An actor out alone

من گرممه ، حرف نمیزنم.

چقدر تا مرز نوادا راهه؟ شاید سرخپوستای اونجا بهمون پیپ بدن!
شاید بهمون گردنبند بدن. حتما باهامون میرقصند. کنار آتیش ،
با آهنگاشون ، با رنگاشون.. با روح مقدس میرقصیم.

There's danger on the edge of town
Ride the King's highway, baby
Weird scenes inside the gold mine
Ride the highway west, baby


Franny Fallaci  ||  <9:05:28 PM>

فکر کن آدما به جای اینکه یه حداقل فاصله فیزیکی رو بین همدیگه رعایت
کنن ، به هم دیگه بچسبن. تصور کن آدمای غریبه ای رو که وارد آسانسور میشن و
به جای اینکه دو گوشه متقابل آسانسور رو پر کنن و خودشونو به دیوار بچسبونن ،
بچسبن به هم دیگه ، توده ی چگال آدما رو تصور کن که دارن تو خیابون با عجله
راه میرن، تاکسی هایی که 5 نفر رو صندلی های جلو میشینن ،صف های
بانک که به صورت یه دایره متمرکز شده...

Franny Fallaci  ||  <3:17:13 PM>


از پیش بیتا که اومدم ،دستام پر انگشتر بود ، مثل یه دختر کولی .

Franny Fallaci  ||  <3:16:43 PM>

هیچ وقت نمیشه فهمید این خودتی که داری شبیه کاراکترهای مورد علاقت تو
کتابا میشی ، یا اونا به خاطر شباهت بالقوه شون با تو مورد علاقت هستند.

Franny Fallaci  ||  <3:15:07 PM>

اونایی که هرچی میشه دست به دامان نیچه میشن که: "به سراغ
زنان اگر میروید با تازیانه روید!" ، بد نیست یه
نگاهی به این بندازند!!!
(بقیه لازم نیست وقتشون رو تلف کنن!)

Franny Fallaci  ||  <12:00:19 AM>

Monday, February 24, 2003

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم...


-فروغ

Franny Fallaci  ||  <11:51:29 PM>


این آهنگ یه جورایی خیلی قشنگه..آدم رو یاد دانشجوهای دهه 60 -70
میندازه که دارن برای جنگ ویتنام تظاهرات میکنن.


LIBERTA
Scende la sera sulle spalle di un uomo che se ne va
oltre la notte, nel suo cuore un segreto si portera tra case a chiese una donna sta cercando chi non
e nel tuo nome quanta gente non tornera
Liberta quanti hai fatto piangere
senza te
quanta solitudine
fino a che
avran senso vivere
io vivro per avere te


Albano and Romina Power

Franny Fallaci  ||  <8:47:34 PM>



 

 

Bravenet.com