و تو هم حتما ، مثل همه ی اردیبهشتیها ، از چیزایی که بدست میاری
خسته میشی..
مثل همون کفشهات..
مثل همه ی اردیبهشتیها..
دونفرن که کنار در اتاق ایستادن ، دارم از پنجره ی خودم میبینمشون.
یکی داره صحبت میکنه ، دستاشو تو هوا تکون میده، گاهی سیگارشو
از لبش برمیداره ، بحث میکنه ، دستاشو تکون میده ، آروم و شمرده
بحث میکنه..انگار که نشسته ، اما ایستاده،هردوشون روبروی هم ایستادن.
اتاق خاموش میشه ، یک دقیقه ای میگذره و دوباره روشن میشه ،
یکی دستش رو کلیده ، همون که داشت حرف میزد
و باز داره حرف میزنه
حرف میزنه حرف میزنه .. . باز دقیقه ای تاریکی... فقط نقطه ی
روشن یک سیگار ..
اتاق روشنه ، داره دستاشو تکون میده ، . حرف میزنه ،
اگر نشسته بودن حتما یه بحث فلسفی بود ، ولی ایستادن ،
خاموش.. روشن، حرف میزنه و دستاشو تو هوا تکون میده
خاموش.. روشن، یه تصویر تکراری..
خاموش.. روشن، کاش می ذاشتی خاموش باشه ..
خاموش.. روشن ،این لعنتی رو روشن نکن ،
خاموش.. روشن، بذار این مونولوگ تموم شه ، بشین ، بشین رو یه
صندلی.
خاموش.. روشن ، خاموشش کن ، بس کن این نمایش مسخره رو..
اونجا یکی هست که میخواد تو تاریکی حرف بزنه.. میفهمی لعنتی؟
We are the music-makers,
And we are the dreamers of dreams,
Wandering by lone sea-breakers,
And sitting by desolate streams;
World-losers and world-forsakers,
On whom the pale moon gleams:
Yet we are the movers and shakers
Of the world for ever, it seems."
-"Ode," Arthur William Edgar O'Shaughnessy
مرسی از یانار :)