فرانی فالاچی مینویسد :

Friday, April 25, 2003

یه آب نبات تو دهن اون بود و یکی هم تو دهن من.
اممم.. حالا که رفته ، من موندم ، با دوتا آب نبات
تو دهنم.

Franny Fallaci  ||  <8:30:57 PM>

Thursday, April 24, 2003

مردم اشتباه می کنن. یکی که میگه دوستت دارم ، دفعه اول کلی ذوق
می کنی. یه بار دیگه که بگه دوستت دارم یکم خوشحال میشی، یه بار
دیگه که بگه دوستت دارم ، دیگه نمی شنوی.
ولی اشتباه می کنی.
بار اول که بگه دوستت دارم ، فقط باید بشنوی، یه بار دیگه که بگه
دوستت دارم باید یکم خوشحال شی. یه بار دیگه که بگه دوستت دارم
باید خیلی خیلی خوشحال شی ، چون هنوز دوستت داره.. هنوز.
ولی مردم همیشه اشتباه می کنن.

Franny Fallaci  ||  <12:57:29 AM>

Wednesday, April 23, 2003

چیزی هست که عوض شده. با من طور دیگری بازی میکنید.
این سناریو قطعا بیش از یک نویسنده داره.از هم گسیخته و
عذاب آوره. بیش از اندازه طول کشیده.اینقدر از تماشای من
لذت می برید؟

Franny Fallaci  ||  <12:44:36 PM>

Tuesday, April 22, 2003


تو یکی از همین بعدازظهرهای کسل کننده بود که خدا وشیطان فهمیدن
بهترین راه برای گذروندن وقت اینه که خودشونوبازیچه ی دست
ما کنن..

Franny Fallaci  ||  <1:39:09 PM>

خوندن خطوط زیر توصیه نمیشه ..

روز خیلی بدی بود ، ضد حال پشت ضد حال..

زنگ زدم به بیتا گفت شب بریم بیرون
زنگ زدم به آرمین گفت شب بریم بیرون
زنگ زدم به یانار گفت شب بریم بیرون
زنگ زدم به قصیده گفت شب بریم بیرون

چقدر خوبه که همه امشب رو واسه بیرون رفتن انتخاب کردن ،
چون من حالم خیلی بده ؛ نه حوصله ی حراست دانشگاه رو دارم
نه حوصله ی کلاس پیانو رو ، نه میانترمها ، نه فکر کردن به
اینکه "من بالاخره این کار رو میکنم؟ "
ولی من بالاخره این کار رو میکنم ، چیزی که اذیتم میکنه 3 روز
تعطیلی ه که همه چیزو عقب میندازه
زنگ زدم به مامانم گفت این کار رو بکن
زنگ زدم به یانار گفت این کار رو بکن
زنگ زدم به بیتا گفت این کار رو بکن
شب که قصیده رو ببینم میگه این کار رو بکن
اگه برم کلاس پیانو علی میگه این کار رو بکن
الناز اینا رفته بودن تو اون چایخونهه قلیون کشیده بودن ، درش
پلمب شد ، الناز اینا در رفتن ، طرف بدجوری دنبالشون
کرد ولی عین فیلما گمش کردن ، رفتن تو جردن یکی دیگه
جلوشونو گرفت ، ... این زندگی ماست.
من از سایت این دانشکده بدم میاد چون همیشه پره
من از سلف این دانشگاه بدم میاد چون غذاش افتضاحه
من از نگهبانی دم در بدم میاد چون همیشه بهم میگن دانشجوی
اینجا نیستی
من از کارت دانشجوییم بدم میاد چون چند وقته تبدیل شده به تمام
هویت من
من از ساعت 2 بعد از ظهر خونه اومدن بدم میاد ، ولی نسیم بدش
نمیاد، میشینه یه فیلم میبینه .. باید امشب برم برای نسیم کادوی تولدش
رو بخرم و اگه یارو چیزی رو که قرار بود دو هفته پیش بیاره نیورده
باشه ، با چاقوم تیکه تیکش میکنم.
اشکالی نداره ، سیل که بیاد کلی از این آشغالا میمیرن ، رابرت دونیرو
تو تاکسی درایور یه همچین چیزی میگفت نه؟

Franny Fallaci  ||  <1:36:40 PM>

Sunday, April 20, 2003


I've always had the nerve to make the final cut

Franny Fallaci  ||  <10:00:23 PM>

اینجا یه قسمت از دیالوگ devil's advocate رو دیدم ، یاد بچگیمون
افتادیم :)
یادش بخیر اون روزا آل پاچینو!


a 250 pound of self-serving greed on wheels, you sharpen the human appetite up to the point where it can split atoms with its desire. you build egos the size of cathedrals, fiber-optically connecting the world to every ego impulse. grease even the dullest dreams with gold-plated fantasies until every human being becomes an aspiring emperor. he becomes its own God.


Vanity is definitely my favorite sin.

Franny Fallaci  ||  <8:57:40 PM>



 

 

Bravenet.com