فرانی فالاچی مینویسد :

Saturday, June 07, 2003

اینجاست که آدم دیگه کم میاره. راستش یه بار از سر بیکاری جواب یکی از اینایی که میان رویاهو میخوان با آدم چت کنن رو دادم. یارو باور نمیکرد من دخترم ، هرچی هم میگذشت بیشترمطمئن میشد پسرم! ما هم خوب آدمیم دیگه شک میکنیم.. یهو به خودمون شک کردیم و رفتیم جلو آینه یه چند دور چرخ زدیم و دیدم نه بابا دختریم! رفتیم از مامانمون پرسیدیم اونم گفت نه بابا من دختر اوردم به خدا .. از اون به بعد یه چند باری واسه ماجراجویی چت کردیم ( موقعخوندن این متن همواره توجه داشته باشین که من فقط یه بار بیکار بودم و چت کردم و بقیشهمش ماجراجویی صرف بوده و بس!) و هر بار هم نتیجه این شد که شک کردیم پسریم!یه چیزایی آدم میبینه تو این مردم که .. چی بگم آخه.. بابا شما چی در مورد دخترا فکر میکنین؟چی در مورد دنیای دخترا فکر میکنین؟ دخترا موسیقی گوش نمیدن؟ دخترا پروفایلشون روپر نمیکنن؟ باید حتما اسم خودشون رو قایم کنن؟ باید حتی از پشت این لعنتی هم عشوه بیان؟ نه عزیزم اینطوریا نیست، بله خوب دخترا شبیه پسرا نیستن ولی نه به خاطر کرموزوم x وy ( و میشه به این اضافه کرد فطرت و هدف از آفرینش و ..) بلکه واسه اینکه هیچ آدمی شبیه یکی دیگه نیست. اون اولا اومدم وبلاگ زدم که به بهانه اش تصور کنم تازه اومدم به زمینکه ببینم با این دید چه چیزایی میتونه واسم عجیب باشه. حالا هی چیزای عجیب میبینم یکیش هماین که دختر موجود عجیبیه که اگه دیدین مثل خودتون رو دو تا پا راه میره باید به جنسیتش شک کنین.. حالا قضیه طبعا دو حالت داره ، یا من جدی جدی بیگانه ی فضایی شدم در سفری به زمینناشناخته یا اینکه این موضوع چیز عجیبیه در نوع خودش که تو نوزده سال زندگی هم نمیتونیبهش عادت کنی و از اونجا که حالت اول به صورت معقولانه ای منتفی ه ( اگر هم معقولانه نباشهمن خودم اینجا منتفی بودنش رو اعلام میکنم و تاکید میکنم متولد شدنم رو خوب به خاطر دارم)نتیجه میگیریم که بعضیا به طور جدی باید یه فکری به حال نورون های بدبخت مغزشون که تولجن کثیفی از فرهنگ کثیف و خیلی چیزای دیگه داره می گنده بکنن. حالا اگه برگردیم به اینکه این لجن از چه چیزایی تشکیل شده .. نه توصیه میکنم زیاد رو این موضوع پافشاری نکنیم که واضحه باید وقت زیادی رو تو لابراتوار های بحث جامعه شناسی و فرهنگ شناسی صرفتجزیه ی این لجن بکنیم. که من هم که خودم موضوع واسم روشنه هیچ میل ندارم واسه اینکهبه بعضیا بفهمونم دستای خودم بوی لجن بگیره ، مگر اینکه بخوام ادای قدیس های مسیحی بیچاره ای رو در بیارم که خیال میکردن عیسی خودش به اندازه ی کافی بزرگ و تکون دهنده نیست که بشریت رو از تو مرداب بکشه بیرون و بدتر از اون خیال میکردن که خودشون اونقدربزرگ و تکون دهنده هستن که این بشریت ابله و نادون رو به سطح زمین خشک و بلکه چندمتری هم بالاتر بکشونن. حالا البته یه نکته ای که خیلی ساده است رو بد نیست بهش اشاره کنیم اونم اینکه تو ساختار عجیب و نا معقول ( و اگه اجازه بدین بگم نا آدمانه - اگر هم ندین میگم فقط متاسفم که مجبور شدم یه ترکیب جدید بسازم) فرهنگ مملکت ما ، به طور پیشفرضموجود مونث به یه چیزهایی فکر نمیکنه و اگر هم به دلایل قابل توجیهی فکر کنه به زبون نمیارهو ذهن موجود مونث از حجم بسیار ساده و غیر پیچیده ای تشکیل شده که فقط در نواحی خاصیبه شدت پیچیده میشه که اونم مربوط به مسائل خانوادگیه و عواطف عمیق ولی بی اهمیت.چیزایی که موجود مونث سالم ( توجه داشته باشید "سالم") قطعا بهش فکر نمیکنه یا از دسته یموضوعات پیچیده ی سیاسی و فلسفی و علمی اند یا مسائل جنسی. حتما همونایی هم که ژن فرهنگ ایرونی تا اعماق وجودشون نفوذ کرده تا حالا شنیدن که این حرفا همچین هم راست نیستولی همونا اگه من اینجا هر چی دلم خواست بنویسم وتمام زندگی و افکارمو تشریح کنم به راحتیمیتونن حرفامو مثل پتک بکبونن تو سرم و زندگیمو عوض کنن.. که خیلیا بدشون هم نمیاد. اینهکه آدم اگه عاقل باشه میفهمه نباید هرچی دید و شنید باور کنه و باید خودش به شناخت دست بزنهاون وقته که میفهمه دخترا هم خوبی دارن هم بدی( که خوبیشون واسه دختر بودنه و بدیشونواسه دختر ایرونی بودن!) و اصولا هم از یه کره ی دیگه نیومدن. یادتون باشه که یه نفر اینجاممکنه از یه کره ی دیگه اومده باشه اونم منم که خودم هم اعتراف کردم همچین خبرایی نیستو از بخت بدم همون طور به دنیا اومدم که 6 میلیارد بشر دیگه رو این زمین به دنیا اومدن ،حالا دیگه اشاره ای به تعدادی که قبلها اومدن و رفتن نکنیم که من از احساس حقارت له میشم!همین الانش از حقارت مچاله شدم که نشستم اینجا موضوعی به این پیش پا افتادگی رو واسه ملتتوضیح میدم ولی به آگوستین مقدس- که واسه بعضیا مقدسه واقعا!- قسم که من کسی رو خر و ابله و آی کیو 10 فرض نکردم ( و به سادگی میتونین نتیجه بگیرین که این قسم رو خوردم که به آگوستین عزیز تواون بهشت گرم و نرمش بربخوره). حالا برای اینکه بحث یه نتیجه ای داشتهباشه این نتیجه رو میگیریم که آفرینش انسان جدا" نقص های زیادی داشته که آدم واقعا تعجبمیکنه اونی که اون بالا ( یا پایین ، یا نمیدونم کجا.. آها همونی که میگن همه جا هست ) داشتهچه کار میکرده موقع آفرینش که همچین اشتباهات فجیعی رو مرتکب شده که یه تاریخ طولانیاز بشریت باید تاوانشو بده.. دو نمونه از این نقصها که دل آدمو به درد میاره یکیش عقل انسانه ،یکیش هم سیستم تولید مثلش.. که دیگه الان خسته تر از اونم که توضیحی در موردش بدم و البتهشک هم دارم کسی به این پایینای نوشته ی من رسیده باشه و هنوز مشغول خوندن باشه!

Franny Fallaci  ||  <7:25:19 PM>

Friday, June 06, 2003


هزار و دویست و سی و دو روزه که من دارم طول این سلول رو راه میرم
دارم راه میرم و خیلی خسته شدم
استخون ساق پای چپم ترق صدا داد و شکست
یه استخون خاکستری از لای گوشت و پوستم بیرون زد

حالا هزار و دویست و سی و دو روزه که من دارم طول این سلول رو لی لی می کنم
احساس میکنم قدم کوتاه شده
و همینطور کوتاهتر میشه
استخونهام روی هم انباشته میشن و من میام پایین.. پایین
کف پای راستم به زودی تمام عرض سلول رو می پوشونه
با زبونم میتونم با سوسکا بازی کنم
فردا که در این لعنتی رو بعد از دو هزار و چهارصد و شصت و چهار روز باز کنن،
فکر میکنن من فرار کردم
ولی دیگه فرقی نداره
نفر بعدی که بیاد.. با خودش میگه: چه کف پوش عجیبی
با خودش میگه: این سوسکها برای کی دارن اینطور گریه میکنن؟

Franny Fallaci  ||  <12:03:34 PM>


بابابزرگم یه مجسمه ی کوچیک داره ، یه مردی که کنار آتیش نشسته و داره یه چیزی کباب میکنه و
پیپ میکشه.. اون وقتا گاهی ما تو بازیهامون راش میدادیم.
حالا بابابزرگم تو یه استوانه ی کوچیک پلاستیکی که مال قرص و دواست چایی میریزه و میذارتش
توی یه در پلاستیکی شیر که عین نعلبکیه و با قند میذاره جلوی پیرمرد مجسمه..
یه پیرمرد که کنار آتیش نشسته و داره یه چیزی کباب میکنه و پیپ میکشه و چایی میخوره
میبینی زمان که میگذره میتونه یه آدم شبه نظامی منطقی رو به ساده ترین زوایای وجودش برگردونه؟

Franny Fallaci  ||  <12:03:15 PM>

تو که منو نمی شناسی تو که نمیدونی من یه جزیره دارم
تو که نمیدونی من دوستایی دارم که با من متولد شدن
و همیشه همین دوروبرن
تو که اونا رو نمیبینی
تو که نمیدونی من تو boogie street کی رو دیدم
تو که نمیدونی مرگ من "چگونه خواهد بود"



من ال اس دی میزنم و در توهم پرواز از یه آسمون خراش تو نیویورک پایین می پرم
و در توهم پرواز روی آسفالت خیس و سرد خیابون متلاشی می شم
تو که نمیدونی

Franny Fallaci  ||  <12:02:31 PM>



 

 

Bravenet.com