To look life in the face
To see it,for what it is
To love it,for what it is
And then...To put it away
virginia woolf
ببین من چی یاد گرفتم امروز ( از
میلاد)
یه سیگار داری که مال سالها پیشه و حسابی خشک شده.ناخون انگشت شستتو
تفی میکنی و با انگشتای دیگه فشارش میدی ( اونجوری که سفید میشه ناخون شستت)
بعد ناخونتو میاری نزدیک سر روشن سیگار با یه فاصله ی حدودا نیم سانتیمتری.
بعد یه پک عمیق میزنی. بعد با خیال راحت سیگارتو میکشی و برنامه های آینده ات رو
به عنوان پیامبر قرن با یه معجزه ی ترتمیز میریزی :)
(نگو این کارا چیه میرم سیگار میخرم خوب! فرض بر اینه که ساعت 12 شبه )
کسی به خاطر نفهمیدن حقیقت در جهنم نخواهد سوخت.
هر چقدر هم بی رحم باشند،اینگونه بی عدالت نخواهند بود.
ایمان داشته باش دوست من! امیدوار باش.
باید وصیت کنم لااقل وقتی مردم ، مثل بقیه ی این کثافتا،توی یه تیکه پارچه ی کثافت ، همراه با مراسمی کثافت ،
در خاک کثافت این سرزمین کثافت ، جسدم رو خوراک حشرات کثافت نکنند.
وصیت میکنم خاکستر من رو در سرتاسر یک جزیره ی خالی بپاشند.
خیلی عصبانی ام.
به هر طرف که میری صاف میخوری به یه دیوار شیشه ای سخت. دیوار ضد ضربه ، ضد گلوله. میذاره اون
طرفشو ببینی اما اجازه ی عبور نمیده. تو فقط پای دیوار میشینی، گریه میکنی، آرزو میکنی، امیدوار میشی ،
می نویسی ، گریه میکنی ، گریه میکنی...
دوشت داشتن زیبایی ها آسونه. دوست داشتن زشتی ها مقدسه.
دوست داشتن زشتی ها ابدی ه. به زشتی ها دل بستن بیمار شدن و
مردن میخواد. زیبای یه لایه ی توهم انگیزه.
زشتی حقیقته و زندگی...!
همه ی موجودات به چیزهایی تبدیل شده اند که ما مشاهده میکنیم.
اینکه ما هم توسط حیوانات و اشیا مشاهده میشویم ، تمام معنی خود
را از دست داده است.