|
6:13PM | 2003-05-12 |
nima |
|
پيري هم يه قسمتي از زندگيه و ديدنش بهتر از نديدنشه . پيري همه ي چيزاش افتضاحه به جز اينکه بتوني احساسش کني ,بايد تجربه ي جالبي باشه !!!
|
|
|
10:31PM | 2003-05-11 |
vahshi-e-aram |
|
I laughed and shook his hand, and way my way back home, too… am I face to face with …(woman) who sold the world? |
|
|
12:51PM | 2003-05-10 |
Jim |
|
...Forgive the poor old people who gave us entry Taught us god in the child's praye in the night...
|
|
|
1:33AM | 2003-05-10 |
alma |
|
هوم...احمقانس که فقط با بودن هيچي ميتونيم مرگ و ببينيم...خيلي احمقانه!
|
|
|
12:32AM | 2003-05-10 |
mARYAM |
|
هه ! مادربزرگي دارم نود سالش ايناست ... يادمه چند بار از بيم اينکه ببرنش آسايشگاه پابرهنه دويده تو راهرو ها . بچه هاش بهش رو نميدن هيچ . خيليم مريضه . ديگه ... ديگه اين جوريا . اون وقت عين چي از مرگ ميترسه . کافيه پيرهن سياه تنم باشه تا وحشت ورش داره و بهم بگه لخت شم سريع . تو بساط موريانه زده ش مدل مدل دارو داره که فکر ميکنه عزرائيل رو کيش ميکنه از دورش . نميفهمم ! واقعا نميفهممش !!
|
|
|
3:12PM | 2003-05-09 |
fatemeh |
|
چه تفاهمي. منم به مامان بزرگ پير دارم که هروقت مياد خونمون و ميخوابه ميرم بالا سرش ببينم هنوز نفس ميکشه يا نه. هميشه هم ميترسم نکنه بميره و من نتونم به قول خودم نجاتش بدم. هيچ وقت هم تا حالا فکر نکردم وقتي مرد چطوري قراره نجاتش بدم
|
|