راجرز واترز

من این روزها «دیوید گیلمور»پِرسِن هستم، ولی از اواخرِ دهه‌ی ۱۹۹۰ که با «پینک‌فلوید» آشنا شدم تا همین چند سال پیش، «راجر واترز»پِرسِن بودم. به دلایل‌ش بعدا اشاره می‌کنم.

دوبی

داستان از اینجا شروع شد که راجر واترز از سالِ ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۹ هیچ کنسرتی نداده بود. سال ۱۹۹۹ تورِ «In the Flesh» رو راه می‌اندازه و بعد از دو سال که تو آمریکای شمالی اجرا می‌کنند، سال ۲۰۰۲ تورِ جهانی میذاره. من اون موقع سالِ دومِ دانشگاه بودم. خبر اومد که ۱۵ آوریل ۲۰۰۲ تو دوبِی کنسرت داره، تو یه زمینِ گلف!

بلیطِ کنسرت و پاسپورت و ویزای دوبِی و بلیطِ هواپیما رو با بالاترین سرعتِ ممکن گرفتیم که ۵نفری بریم کنسرت. بقیه‌ی بچه‌ها یه ۵سالی از من بزرگ‌تر بودن. بالاخره روزِ موعود فرا رسید. به دلایلی که یادم نمیاد کلِ سفر ۲۴ساعته بود. بعدازظهر می‌رسیدیم، شب کنسرت، فردا برگشت.

اونور که رسیدیم فهمیدم که یکی از بچه‌ها با خودش «حشیش» آورده، به امارات! پیچیده بوده توی کاندوم و گذاشته بوده زیرِ زبونش! تو فرودگاه رفتیم چند بطر مشروب گرفتیم برای گرم‌کردنِ شب. موقعِ خروج بهمون گیر دادن که «مسلمون‌ها» نمی‌تونن مشروب بخرن! ما هم یکی از همراه‌هامون که اسمش حدودا «محمود» بود، کم نیاورد و گفت «من زرتشتی‌ام.» پلیسه چونه که مگه میشه با این اسم مسلمون نباشی؟ محمود هم اصرار که نیستم. خلاصه گذاشتن با محموله خارج شیم. تاکسی گرفتیم به هتل.

جابجا که شدیم گفتیم بریم بیرون یه دوری تو محله بزنیم، و این که بلیط‌هامون رو از پسرخاله‌ی بچه‌ها بگیریم. رفتم تو سوپرمارکت و برای اولین بار خارج از ایران مارلبوروی ۱۰۰ خریدم. پوستش رو وا کردم و انداختم تو سطلی آشغالی. سرم رو که آوردم بالا صاف با کله رفتم تو گوشه‌ی یه جعبه‌ی فلزی که رو دیوار نصب بود. یعنی اون گوشه‌ش در واقع رفت تو کله‌ی من. دردِ زیادی نداشت آمّا خون به پا شد!

خلاصه یکی از بچه‌ها من رو برداشت و رفتیم بیمارستانِ ایرانی‌ها! دکتر بخیه رو زد و باند بست. گفت شب خواستی بری کنسرت می‌تونی باند رو برداری. فکر می‌کنم بیمارستان برای ایرونیا مجانی بود، درست یادم نیست. به هر حال، در عرض یک ساعت رفتیم، بخیه زدیم، برگشتیم هتل! خیلی تجربه‌ی سریع و مثبتی بود.


سرشکسته. دوبی.

کم‌کم سر و کله‌ی چندتا از دوستانِ بچه‌ها پیدا شد، که با خانواده ساکنِ دوبِی بودن و فسق‌وفجور رو اومدن تو اتاقِ هتلِ ما انجام بدن. خلاصه، من از همه کوچیک‌تر (۲۰ سال‌م بود)، بی‌ظرفیت، با چهارتا شیشه تکیلا و ودکا و اونور هم حشیش مواجه شدم. گرم که کردیم زدیم به سمتِ کنسرت. ترافیکِ بدی بود. بالاخره رسیدیم و جا گرفتیم و تا شروعِ کنسرت آدم دید می‌زدیم. می‌گفتن از ۵۰۰۰ نفرِ حاضر نصفی ایرانی‌ان. که اصلا عجیب نمی‌زد. می‌گفتن «عصار» هم اومده!

و این‌که برخوردیم به داور («ابراهیم نبوی»)، که اگه نمی‌دونستین، در موردِ پینک‌فلوید به فارسی کتاب نوشته.


ابراهیم نبوی. کنسرتِ راجر واترز. دوبی.

دیگه از این‌جاش بگم که چشتون روزِ بد نبینه. واترز بالاخره پیداش شد و دو سه تا آهنگ بیشتر نخونده بود که من رو چمن ولو شدم. برای آنکور بیدار شدم! از سه ساعت کنسرت شاید کلا چهل‌وپنچ دقه‌ش رو دیدم! 🤦


It’s a miracle

تورنتو

واترز دوباره چند سال تور نداد، تا اینکه ۲۰۰۶ تورِ «Dark Side of The Moon» رو راه انداخت. بلیط‌ها تو آوریل رفت برای فروش و ظرفِ ده‌دقه تموم شد! من موندم بی‌بلیط. رو سایت «Craigslist» بلیطِ دست‌دوم گیر آوردم و خریدم. برای کِی؟ ۲۰ سپتامبر.

یک شب مست روی مبل خوابم برده بود. صبح ساعتِ ۷ بیدار شدم. همون‌طور که رو مبل ولو بودم، با خودم گفتم:‌ «دیشب ۲۰ سپتامبر بود!» 🙈 لپتاپ رو باز کردم و دیدم بعله، همه عکس گذاشتن… از اون روز بود که من شروع کردم از تقویمِ گوگل استفاده کردن!

مونترال

در ادامه‌ی همون تورِ ۲۰۰۶، سالِ ۲۰۰۷ هم باز واترز برگشت به کانادا. ۱۴ ژوئن تورنتو کنسرت داشت که باز بلیط به ما نرسید. من که عزمم رو جزم کرده بودم که این‌بار هر جوری شده خودم رو به کنسرت برسونم، دو تا بلیط گرفتم برای ۷ ژوئن تو مونترال. خودم زودتر رفته بودم مونترال. فرهنگ هم بعد کار پرید تو هواپیما و من علف به دست دمِ سالن منتظر تا فرهنگ از فرودگاه بیاد! همه رفته بودن تو. خلاصه رسید و ما هم رفتیم تو. طبقه‌ی دو بودیم و تا از درِ وسط وارد شدیم کنسرت هم شروع شد. آهنگِ اول رو ایستاده گوش دادیم و بعد رفتیم نشستیم سر جامون. جوینت بود که دستِ تماشاچی‌ها می‌چرخید!

تورنتو، سعیِ دوم

۱۵ سپتامبر ۲۰۱۰ رفتیم تورِ «The Wall Live» رو با موفقیت دیدیم. 😁

چند ماه قبل‌ش واترز تو صفحه‌ی فیس‌بوک‌ش از مردم خواسته بود که عکسِ قربانی‌های جنگ و خشونت رو براش بفرستن که تو کنسرت استفاده کنه:

در این بین اسم‌های «محسن روح‌الامینی»، «شهید همّت»، «شهید باکری»، «حسین فهمیده»، «مرتضی آوینی»، «فریدون فرخ‌زاد»، «ترانه موسوی»، «کاوه گلستان»، «محمد مختاری»، و غیره رویت شد.

تورنتو، دوباره

۲۳ ژوئن ۲۰۱۲، در ادامه‌ی همون تور!!! دوباره اومد تورنتو، و از سرِ وظیفه رفتیم. تو سالنِ «راجرز». ولی دیگه واقعا تکراری شده بود.

ادینبرو

روزِ ۲۹ سپتامبرِ ۲۰۱۵ فیلمِ «Roger Waters: The Wall» در «تمامِ دنیا» تو سینما پخش می‌شد. من اون موقع «ادینبورو» بودم و قسمت شد فیلم رو اونجا ببینیم.

کویر

خبر رسید که ۷ تا ۹ اکتبر ۲۰۱۶ (و آخرهفته‌ی بعدش برای تکرار)، فستیوالی هست در حوالیِ «پالم اسپرینگز» که تهِ همه فستیوال‌هاست. سه شب، شبی دو نفر. این فستیوال رو همون برگزارکننده‌های «کوچلا» برگزار کرده بودن، به نام «Desert Trip» آمّا آن کجا و این کجا!

لاین‌آپ از این قرار بود: «باب دیلن»، «رولینگ استونز»، «نیل یانگ»، «پُل مک‌کارتنی»، «دِ هو»، و «راجر واترز». تو خواب هم نمی‌دیدم که یه روز همه‌ی این‌ها رو ببینم، اونم تو یه آخرهفته!

بینِ این دو آخرهفته هم به باب دیلن نوبل دادن که زحمت نداد پاشه بره اونجا!


۹ اکتبر ۲۰۱۶. من و «لااگی».

واترز مدتِ خوبی رو، تو آلبومِ «جانوران» (Animals)، صرفِ مخالفت و توهین به «ترامپ» گذروند. تا انتخاباتِ آمریکا فقط چند هفته مونده بود. [ویدئو].


۹ اکتبر ۲۰۱۶. «Trump is a Pig».

دیگه بعدِ این آخرهفته، هیچ کنسرتی برای هیچ‌کدوم‌مون جذابیتی نداشت! (غیر از «تام وِیتس»، که دیگه محاله پیش بیاد ببینم…)



۹ اکتبر ۲۰۱۶. خوشا به سعادتِ این نوزاد!

اخبار

«بایدن» که انتخاب شد، واترز با یه شبکه‌ی تلویزیونیِ روس مصاحبه کرد و از بایدن انتقاد کرد. یکی از شبکه‌های مِیلی هم گرفت اینو با دوبله پخش کرد و از واترز به عنوانِ «کارشناسِ سیاسی» نام برد. 😀 واترز بعدها درخواستِ تلویزیونِ ایران برای مصاحبه رو رد کرد.

ادمونتون

بعدِ چند سال (و پاندمی)، بالاخره واترز دوباره تور گذاشت، «This Is Not a Drill»، که ما تو «ادمونتون» رفتیم، تو سالنِ «راجرز» دیدیم. تصاویر و صدا و همه‌چی عالی بود. فقط زیادی پیام‌های سیاسی رو صحنه پخش می‌کرد که از لذت‌بردن از موسیقی می‌کاهید. اولش هم یه نوشته اومد که: «هرکی عقایدِ سیاسیِ واترز رو قبول نداره می‌تونه همین الان سالن رو ترک کنه و بره لبِ بار بشینه.» 😂 کنسرت با «Comfortably Numb 2022» شروع شد و کنسرتِ خوبی بود. ولی ما دیگه سرِ آنکور پاشدیم و رفتیم خونه. زیادی سیاسی‌ش کرده بود.

پایان

از پشیمونی‌هام اینه که گیلمور تو آوریل ۲۰۰۶ دو شب تورنتو کنسرت داشت و نرفتم. اون موقع عشقِ‌واترز بودم. 🙈 الان چند سالی میشه که گیلمورباز شدم. هم به لحاظِ شخصیتی، هم کیفیتِ صداهایی که از گیتار در میاره، هم کنسرت‌های خیلی خوبش، مث «Live at Pompeii» و «Live in Gdańsk».

و البته شاهکارِ «Remember That Night»ِ سالِ ۲۰۰۶ تو «رویال آلبرت هال»ِ لندن، که آخرش «دیوید بویی» رو آورد رو صحنه که با هم دو تا آهنگ بخونن! «آرنولد لین» و «خلسه‌ی دلپذیز»‌ (همون «Comfortably Numb»ِ خودمون!) شاهکارن. اینجا و اینجا می‌تونین ببینین.



۲۰۰۶. دیوید گیلمور و دیوید بوئی. آخرین اجرای زنده‌ی دیوید بوئی در انگلیس. لندن.

خلاصه، این بود داستانِ من و راجز واترز که شده بودیم مثِ جن و بسم‌الله!

بهداد اسفهبد

۲۲ آوریل ۲۰۲۴

ادمونتون

[بازنشر با ذکر منبع آزاد است.]

پی‌نوشت:

دو هفته بعد از نوشتنِ این مطلب، دیوید گیلمور بعد از هشت سال، تورِ جدید اعلام کرد. خلاصه هم تو لس‌آنجلس هم نیویورک دارم میرم… 🥲