کل متن در یک صفحه دانلود کتاب (پیدیاف) دانلود کتاب صوتی (امپیتری)
- اهدانامچه
- ۱ - یک بار شش سالم که بود...
- ۲ - این جوری بود که روزگارم تو تنهایی میگذشت...
- ۳ - خیلی طول کشید تا توانستم بفهمم از کجا آمده...
- ۴ - به این ترتیب از یک موضوع خیلی مهم دیگر هم سر در آوردم...
- ۵ - هر روزی که میگذشت از اخترک و از فکرِ عزیمت و از سفر و این حرفها...
- ۶ - آخ، شهریار کوچولو! این جوری بود که من کَم کَمَک از زندگیِ محدود و دلگیر تو...
- ۷ - روز پنجم باز سرِ گوسفند از یک راز دیگر زندگی شهریار کوچولو سر در آوردم...
- ۸ - راه شناختن آن گل را خیلی زود پیدا کردم...
- ۹ - گمان کنم شهریار کوچولو برای فرارش از مهاجرت پرندههای وحشی استفاده کرد...
- ۱۰ - خودش را در منطقهی اخترکهای ۳۲۵، ۳۲۶، ۳۲۷، ۳۲۸، ۳۲۹ و ۳۳۰ دید...
- ۱۱ - اخترک دوم مسکن آدم خود پسندی بود...
- ۱۲ - تو اخترک بعدی میخوارهای مینشست...
- ۱۳ - اخترک چهارم اخترک مرد تجارتپیشه بود...
- ۱۴ - اخترکِ پنجم چیز غریبی بود. از همهی اخترکهای دیگر کوچکتر بود...
- ۱۵ - اخترک ششم اخترکی بود ده بار فراختر، و آقاپیرهای توش بود...
- ۱۶ - لاجرم، زمین، سیارهی هفتم شد...
- ۱۷ - آدمی که اهل اظهار لحیه باشد بفهمی نفهمی میافتد به چاخان کردن...
- ۱۸ - شهریار کوچولو کویر را از پاشنه درکرد و جز یک گل به هیچی برنخورد...
- ۱۹ - از کوه بلندی بالا رفت...
- ۲۰ - اما سرانجام، بعد از مدتها راه رفتن از میان ریگها و صخرهها و برفها به جادهای برخورد...
- ۲۱ - آن وقت بود که سر و کلهی روباه پیدا شد...
- ۲۲ - شهریار کوچولو گفت: -سلام. سوزنبان گفت: -سلام...
- ۲۳ - شهریار کوچولو گفت: -سلام! پیلهور گفت: -سلام...
- ۲۴ - هشتمین روزِ خرابی هواپیمام تو کویر بود...
- ۲۵ - شهریار کوچولو درآمد که: -آدمها!...
- ۲۶ - کنار چاه دیوارِ سنگی مخروبهای بود...
- ۲۷ - شش سال گذشته است و من هنوز بابت این قضیه جایی لبترنکردهام...