کمپینگِ قرنطینه
این هم یه آلبومِ عکسِ دیگهس. اتفاقاتِ اینجا دقیقا بعد از خاطراتِ پاندمی هست. همونطور که اونجا هم گفتم، تو این بازه من فازِ «هایپومانیا» («نیمهشیدایی») و افسردگی رو با هم داشتم. نه تنها اون، دکتر بهم داروی اشتباهی، آدرال، تجویز کرده بود که کاملا شیدام کرده بود در حدِّ جنون. و به همین دلیل انرژیِ خیلی بالایی داشتم و کم میخوابیدم.
توجه: اگر گرسنهاید، الان وقتِ مناسبی برای خوندنِ این مطلب نیست. تقدیم به حسام که بدونِ اون نمیتونستم کامیون رو بار بزنم!
داستان اینه که من تو جولای ۲۰۲۰ از سیاتل مهاجرت کردم به ادمونتون (کانادا). وقتی واردِ کانادا شدم باید به خاطرِ کووید، دو هفته قرنطینه میکردم. تصمیم گرفتم این دو هفته رو تو راه کمپ کنم. پس ۲۰ جولای ۲۰۲۰ زدم به جادّه.
روزِ قبل از حرکت، بار بسته:
۱۹ جولای ۲۰۲۰. آمادهی حرکت. سیاتل.
این هم از داخلِ کامیون، که برخلافِ میلِ من، هولهولکی همهچی رو جا کردیم، چون وقت نبود و من هم گیر داده بودم که میخوام یه جورِ خاصّی بچینم. اگه حسام و بقیهی دوستان نبودن کار جمع نمیشد.
۲۰ جولای ۲۰۲۰. داخلِ کامیون. سیاتل.
با اینکه کامیون بزرگ بود، ولی چون تا سقف نچیده بودم (به دلایلی که خواهیم دید)، منقلم جا نشد و مجبور شدم بیرونِ کامیون ببندم!
۲۰ جولای ۲۰۲۰. منقل بسته به کامیون. سیاتل.
بالاخره یه ربع قبل از اینکه تعطیل کنن، ماشین رو رسما به کانادا وارد کردم و از مرز رد شدم و واردِ «بریتیش کلمبیا» (کانادا) شدم:
۲۰ جولای ۲۰۲۰. مدرکِ انتقالِ ماشین به کانادا. مرز آمریکا و کانادا.
همونطور که گفتم تو کامیون جا نبود. تو ماشین هم جا نبود چون پُر بود از وسایلِ خودش. پس حتی چوبِ کمپینگ رو هم مجبور بودم بیرون ببندم:
۲۰ جولای ۲۰۲۰. چوبِ آتیش. بریتیش کلمبیا.
شب رسیدم کمپسایتِ اول و چادر رو هوا کردم. روزِ بعد قهوهی صبحگاهی:
۲۱ جولای ۲۰۲۰. بساطِ قهوهی صبحگاهی. بریتیش کلمبیا.
در طبیعتِ زیبا:
۲۱ جولای ۲۰۲۰. زیبایی. بریتیش کلمبیا.
کمپسایت:
۲۱ جولای ۲۰۲۰. کمپ. بریتیش کلمبیا. [عکسِ ۳۶۰درجه؛ عکسِ کروی]
شب رو جوج زدم:
۲۱ جولای ۲۰۲۰. جوج. بریتیش کلمبیا.
و باز هم زیبایی:
۲۲ جولای ۲۰۲۰. زیبایی. بریتیش کلمبیا.
تو راه به کمپسایتِ بعدی، به یه زوجِ schoolie برخوردم. این رو به کسایی میگن که اتوبوسِ مدرسه رو تبدیل به خونهی سیّار میکنن. این یه اتوبوسِ مدرسهی کرایسلِر مربوط به دههی ۱۹۵۰ میلادی هست که تبدیل به ماشینِ سفر شده. تا دیدم عاشقش شدم. هر چی گشتم نتونستم لنگهشو برای خرید پیدا کنم. 😣
۲۴ جولای ۲۰۲۰. Schoolies. مِریت، بریتیش کلمبیا.
و باز هم جادّه:
۲۵ جولای ۲۰۲۰. جادّه. بریتیش کلمبیا.
دندهعقب دور زدن با این تریلِرِ ماشین شدیدا سخت بود. به خصوص داخل / خارجِ کمپسایت شدن.
۲۵ جولای ۲۰۲۰. آینه. بریتیش کلمبیا.
من وقتی مجنون میشم، به سیّالیتِ جنسی میرسم:
۲۵ جولای ۲۰۲۰. سوتین. وِیلمانت، بریتیش کلمبیا.
۲۵ جولای ۲۰۲۰. صورتی. وِیلمانت، بریتیش کلمبیا.
دوباره ماشین رو ریختم بیرون که اون جور که تو ذهنم بود بچینم. شب رو نخوابیدم و تا ۱۰ صبح مشغولِ این کار بودم:
۲۵ جولای ۲۰۲۰. بازچینیِ کامیون. وِیلمانت، بریتیش کلمبیا.
۲۶ جولای ۲۰۲۰، ساعت ۶ صبح. همچنان بازچینیِ کامیون. وِیلمانت، بریتیش کلمبیا.
۲۶ جولای ۲۰۲۰، ساعت ۸ صبح. استراحت میانِ بازچینیِ کامیون. وِیلمانت، بریتیش کلمبیا.
فرداش به «آلبرتا» (کانادا) رسیدم:
۲۷ جولای ۲۰۲۰. آماده برای یک روزِ جدید. هینتون، آلبرتا.
برای کمپسایتِ بعدی، «راک لِیک» («Rock Lake») رو انتخاب کردم، که حدودِ ۲۰کیلومتر جادّهی خاکی بود تا بهش برسی. در عوض بسیار بکر و بزرگ و خلوت بود. شام رو استیک زدم:
۲۸ جولای ۲۰۲۰. استیک. راک لِیک، آلبرتا. [ویدئو]
و کمپ رو زیبا کردم:
۲۸ جولای ۲۰۲۰. کمپ. راک لِیک، آلبرتا.
روزِ بعد رو به استراحت گذروندم و شام مایهی ماکارونی درست کردم برای بعد، و برگر. [ویدئو]
۲۹ جولای ۲۰۲۰. آتیش. راک لِیک، آلبرتا. [ویدئو]
فردا یه صبونهی زیبایی زدم:
۳۰ جولای ۲۰۲۰. صبونه. راک لِیک، آلبرتا. [ویدئو]
ماشین یکی از پُلوسهاش خراب بود و میلنگید. تصمیم گرفته بودم برای نرمتر شدنِ قضیه، یه دفعه میل کاردانها رو از U-joint عوض کنم به CV joint. پس جای پلوس، میل کاردانِ جدید سفارش داده بودم و همرام بود. هم برای دیفرانسیلِ جلو، هم عقب. داستانِ ماشینهام رو کامل اینجا نوشتم.
خلاصه اون روز بعدازظهر شیر شدم و خوابیدم رفتم زیرِ ماشین و خودم میل کاردانها رو عوض کردم. احساس کردم مرحلهی جدیدی از دستبهآچار بودن رو آنلاک کردم! لرزشِ بدِ ماشین از بین رفت.
۳۰ جولای ۲۰۲۰. پلوسِ خراب. راک لِیک، آلبرتا.
شام رو با کباب کردنِ سبزیجات (و خرمالو!) شروع کردم:
۳۰ جولای ۲۰۲۰. سبزیجات. راک لِیک، آلبرتا. [ویدئو]
به رسمِ ایتالیایی، وعدهی اوّل یه پاستای کوچیک زدم:
۳۰ جولای ۲۰۲۰. پاستا. راک لِیک، آلبرتا.
برگرِ قبلی یه کم خشک شده بود. در نتیجه این بار بهش دمبهی آبشده هم زدم:
۳۰ جولای. برگر. راک لِیک، آلبرتا. [ویدئو]
و حالا برسیم به کامیون، که بالاخره اون جور که دوست داشتم چیده بودم! از این پس شبها رو به جای چادر، تو تختِ خودم میخوابیدم:






۳۰ جولای ۲۰۲۰. وضعیتِ نهاییِ کامیون. راک لِیک، آلبرتا. [ویدئو]
روزِ بعد رو با سوسیستخممرغِ مشتی شروع کردم:
۳۱ جولای ۲۰۲۰. صبونه. سوسیستخممرغ. راک لِیک، آلبرتا.
بعدازظهر ولو شده بودم رو مبل و آهنگ گوش میدادم و از نسیمِ ملایمی که میوزید لذّت میبردم، که دیدم دو تا سایه دارن به سمتِ کمپِ من نزدیک میشن. اومدن جلو، با حفظِ فاصله، دیدم پلیس هستن. ماشینِ نمرهی واشنگتن دیده بودن و میخواستن بدونن تو کانادا کمپینگ چیکار میکنم.
تو پاندمی، مرزها اون مدّت بسته بود و آمریکاییها نمیتونستن به کانادا وارد شن، مگر اینکه میخواستن از راهِ زمینی برن آلاسکا، چون تنها مسیرِ زمینی از قسمتِ اصلیِ آمریکا به آلاسکا از کانادا میگذره. خلاصه خیلی آمریکاییها که میخواستن بیان کانادا کمپینگ، الکی دمِ مرز میگفتن میخوایم بریم آلاسکا. حالا این پلیسها هم مشکوک بودن که من هم از اونام.
یکیشون گفت: «آخه کی تو پاندمی مهاجرت میکنه؟» گفتم: «دیگه زندگی متوقف نمیشه که.» اون یکی گفت: «نمیتونی اینجا قرنطینه کنی.» گفتم: «افسرِ مهاجرتِ لبِ مرز مشکلی با این کارِ من نداشت.» بعد بهشون گفتم از کدوم مرز وارد شدم و پاسپورتِ کاناداییم رو نشونشون دادم. یادداشت کردن و رفتن.
۳۱ جولای ۲۰۲۰. استراحت. راک لِیک، آلبرتا. [ویدئو]
گاهی هم ماشین رو ورمیداشتم و میرفتم تو جادّه گشت و گذار:
۳۱ جولای ۲۰۲۰. جادّه. آلبرتا.
شام سوسیس داشتم با pork belly، که چربی و گوشتِ (بیشتر چربی) شکمِ خوک هست.
۱ اوت ۲۰۲۰. سوسیس و pork belly. راک لِیک، آلبرتا. [ویدئو]
دیگه دو هفتهام داشت با پایان میرسید و وقتِ رفتن بود:
۲ اوت ۲۰۲۰. وقتِ رفتن. راک لِیک، آلبرتا. [عکسِ ۳۶۰درجه؛ عکسِ کروی]
تو جادّه خاکی هم یه آهو دیدم که جلوی ماشین میدوید. [ویدئو] آسمون ساعت دهِ شب به این زیبایی بود:
۲ اوت ۲۰۲۰، ساعت ۱۰ شب! آسمون. آلبرتا.
۲ اوت ۲۰۲۰. جادّه. آلبرتا. [عکسِ ۳۶۰درجه]
بالاخره ساعاتِ نخستینِ ۳ اوت ۲۰۲۰ به مقصد، خونهی خواهرم اینا، تو ادمونتون رسیدم.
۳ اوت ۲۰۲۰. مقصد. ادمونتون.
۲۹ آوریل ۲۰۲۴
ادمونتون
[بازنشر با ذکر منبع آزاد است.]
۶ اوت ۲۰۲۰. زیبایی. ادمونتون.