خاطراتِ پاندمی
پاندمی که شروع شد سیاتل بودم. ژانویهی ۲۰۲۰ تو انفرادیِ اطلاعاتِ سپاه بودم و حالا پارانوید و افسرده و تنها. اون داستان رو اینجا نوشتم. امّا از اونجا که دوقطبی هستم، سیستمِ دفاعیِ بدنم زد و فازِ «هایپومانیا» («نیمهشیدایی») و افسردگی رو با هم داشتم. با این که دستم به کارِ سرِ کار نمیرفت به هیچ وجه، فَوَرانِ انرژی بودم برای کارهای جانبی. تو این مطلب مروری بر این کارهای جانبی میکنم، از شروعِ پاندمی تا جولای ۲۰۲۰ که مهاجرت کردم به کانادا. داستانِ اون سفر هم باشه برای بعد. این بیشترش عکسه. آلبومِ خاطراتِ پاندمی. چون عکسها به ترتیبِ تاریخ هستن، از یه موضوع میپره به یه موضوعِ دیگه. چون هر روز یه کار میکردم!
توجه: اگر گرسنهاید، الان وقتِ مناسبی برای خوندنِ این مطلب نیست. تقدیم به زهرا و کاوه که یارِ آشپزیِ من بودن.
تو سیاتل یه ماشینِ «لادا نیوا» گرفته بودم که در نیمهشیدایی تو نوامبر ۲۰۱۹ تصمیم گرفتم توش رو بِکَنَم و تمیزکاری کنم. از اون کارها که فقط یه دوقطبی میتونه تصمیم به انجامش بگیره! خلاصه در طولِ پاندمی کلی رو ماشین کار کردم، تو پارکینگِ آپارتمان. تا اینکه بهم گفتن دیگه اونجا نمیتونم کار کنم. منم باقیشو تا جایی که میشد تو خودِ آپارتمان انجام میدادم. داستانِ کاملِ اون ماشین و ماشینهای دیگهام اینجاست. این از وضعیت:
۸ مارس ۲۰۲۰. کار رو لادا. پارکینگِ آپارتمانِ سیاتل.
۱۲ مارس ۲۰۲۰. کار رو ماشین. پارکینگِ آپارتمانِ سیاتل.
حوالیِ اکتبر ۲۰۱۹ به کار با چرم هم علاقهمند شده بودم و تمامِ وسایلِ لازم برای شروع رو خریده بودم. خیلی از بازی باهاش لذّت میبردم. حالا اومدم با جنسِ دیگه هم کار کنم:
۱۲ مارس ۲۰۲۰. کاردستی. سیاتل.
تو سیاتل یه رستورانِ استیک هست که قصابی هم داره. استیکِ موردِ علاقهی من استیکی با نامِ ژاپنیِ «Zabuton» هست (ざぶとん). این کلمه در ژاپنی یعنی «بالش»! گمونم از لطافتِ این تکّه از گاو هست که چنین اسمی بهش دادن. اینجا Zabuton رو میبینید در حالِ پخت و ارائه:
۱۳ مارس ۲۰۲۰. استیکِ Zabuton. سیاتل.
۱۳ مارس ۲۰۲۰. نتیجه. سیاتل.
از کارهای دیگه این بود که چون وسایلِ خونهام رو همسرِ سابقم برده بود پرتغال، با پالتِ چوبی خونه رو دکور کردم:
۱۶ مارس ۲۰۲۰. دکوراسیونِ جدید. آپارتمانِ سیاتل. [عکسِ ۳۶۰درجه]
برای عید هم یه هفتسین چیدم که توش زرشک و کشک داشت. هفت تا سین هم نداشت. سالی که نکوست…
۱۷ مارس ۲۰۲۰. «هفتسین». سیاتل.
از تفریحاتِ دیگه این بود که یه تاقار سالادِ تُن درست کنم و همهش رو تو یه وعده بخورم!
۱۸ مارس ۲۰۲۰. سالاد. سیاتل.
بساطِ دود و دم هم به راه بود و گاهی وقتها با دوستان ویدئو میکردیم و با هم یه علفی میکشیدیم:
۱۸ مارس ۲۰۲۰. دود و دم. سیاتل.
من هم مثِ بقیه تو پاندمی تصمیم گرفتم نونِ خمیرترش بپزم! قبل از این که مطالعه کنم در موردش، فقط گرفتم آرد و آب و نمک رو مخلوط کردم و پختم. شد یه نونِ سیاهِ سفتی که با کره و عسلِ تند خوردم:
۱۹ مارس ۲۰۲۰. نونِ اول. سیاتل.
یه کم مطالعه کردم و تو نونِ دوّم یه کم مخمّر هم ریختم:
۱۹ مارس ۲۰۲۰. نونِ دوّم. سیاتل.
برای شامِ عید قزلآلا پختم و سه تا از دوستان رو دعوت کردم. ما سعی میکردیم فاصلهگذاریِ اجتماعی رو رعایت کنیم. ولی حلقهی کوچکی از دوستان داشتیم که بسیار احتیاط میکردیم و فقط با هم معاشرت میکردیم.
۱۹ مارس ۲۰۲۰. شامِ شبِ عید. سیاتل.
بالاخره در موردِ نونپختن با خمیرترش مطالعاتِ لازم رو انجام دادم و حالا وقتِ عمل بود! خمیرترش از قبل داشتم که تقریبا مرده بود و زندهش کردم. نتیجه ولی افتضاح بود:
۲۰ مارس ۲۰۲۰. اولین نونِ خمیرترش. سیاتل.
ولی با تمرین و ممارست نتیجه شروع به بهتر شدن کرد:
۲۱ مارس ۲۰۲۰. دوّمین نونِ خمیرترش. سیاتل.
سوّمی تازه یه چیزِ قابلِ قبول شد. البته آرد روش خیلی پاشیده بودم که باعثِ سفیدی شده:
۲۲ مارس ۲۰۲۰. سوّمین نونِ خمیرترش. سیاتل.
هر روز یه نون میپختم تا بهتر بشه:
۲۳ مارس ۲۰۲۰. چهارمین نونِ خمیرترش. سیاتل.
این هم از بساطِ نانوایی:
۲۳ مارس ۲۰۲۰. بساطِ نونوایی. سیاتل.
یه روز هم تصمیم گرفتم کلوچه (یا حالا به قولِ لاهیجانیها دیگه اسمش شده کوکی؟) بپزم. قابلِ ارائه بود:
۲۶ مارس ۲۰۲۰. کلوچه. سیاتل.
گفتم بزنم و ببینم بربری هم میتونم درآرم؟ بدی نشد ولی جای کار زیاد داشت:
۲۷ مارچ ۲۰۲۰. مثلا بربری. سیاتل.
خمیرترش نگهداری میخواد. یه موجودِ زندهس. باید هر روز بهش غذا (آرد) بدی، و اضافههاشو بریزی دور:
۲۹ مارس ۲۰۲۰. خمیرترش. سیاتل.
به اون اضافههاش میگن discard. من اینارو جمع میکردم و باهاشون پنکیک میپختم که یه نمه ترش هم در میومد و به ذائقهی من نزدیکتر بود. با پودرِ شکرِ فراوان خورده میشه.
۲۹ مارس ۲۰۲۰. پنکیکِ خمیرترش. سیاتل.
دیدم ما که تو خونه نشستیم کلا، پس خلّاق شدم! به یادِ فیلمِ «دیوارِ پینک فلوید» تیغ رو برداشتم و یکی از اَبروهام رو زدم: 😆
۳۱ مارس ۲۰۲۰. اَبرو بی ابرو. سیاتل.
از وقتی که چند سال قبل فکّم رو عمل کرده بودم و چند هفته فقط میتونستم سوپ بخورم، از آشِ ماش خیلی خوشم اومده بود. در نتیجه دوباره درست کردم:
۳۱ مارس ۲۰۲۰. آشِ ماش. سیاتل.
نذری هم دادم: 😂
۳۱ مارس ۲۰۲۰. آشِ نذری. سیاتل.
نونهام داشت بهتر میشد:
۱ آوریل ۲۰۲۰. یک نونِ خمیرترشِ خوب. سیاتل.
همسر با این که خودش پرتغال بود و با اینکه میتونست، نمیاومد سیاتل، از خودشیفتگی اصرار داشت که برای تولّدش براش کیکِ شکلاتی با تمشک بپزم! پس برای اولین بار کیک پختم:
۳ آوریل ۲۰۲۰. کیکِ شکلاتیِ اوّل. سیاتل.
خوشبختانه بالایی رو تستی زده بودم. روزِ بعد نتیجه خیلی بهتر شد:
۴ آوریل ۲۰۲۰. کیکِ شکلاتیِ دوّم. سیاتل.
۵ آوریل ۲۰۲۰. مقایسهی دو کیکِ شکلاتی. سیاتل.
حالا که نون میتونستم بپزم، افتادم تو کارِ پیتزا. نونِ اولی افتضاح شد:
۵ آوریل ۲۰۲۰. پیتزای اوّل. سیاتل.
گفتم ترشی درست کنم. این مدل که من ترشی درست میکنم، سرکه نداره. از دیدِ بعضیها مثلِ شوره. ولی با شور فرق داره. تو شور هدف اینه که باکتری کار نکنه. برای همین آب باید جوشیده باشه و غیره. اینجا ما عمدا میخوایم تخمیر انجام بشه. در نتیجه روزهای اول تو یخچال نمیذاریم تا فرایندِ تخمیر انجام شه. باکتری اسید لاکتیک که از محیط جذب میشه باعثِ ایجاد اسید لاکتیک و در نتیجه ترشیِ محصول میشه. این رو از حبابهایی که روی آب ظاهر میشن میشه فهمید. درشون رو هر چند روز باید وا کنی که به قولِ معروف آروغ بزنه.
۶ آوریل ۲۰۲۰. ترشیجات. سیاتل.
این جاکارتی قطعهی موردِ علاقهی من برای درستکردن با چرمه. بسیار ساده، زیبا، و پر دوام هست. برای تولّدِ کاوه درست کردم:
۹ آوریل ۲۰۲۰. کار با چرم. سیاتل.
یه روز هم گفتم نونِ خالا بپزم:
۱۲ آوریل ۲۰۲۰. اوّلین نانِ خالا. سیاتل.
آردهام داشت متنوع میشد و استفاده از هرکدوم رو یواشیواش یاد میگرفتم:
۱۵ آوریل ۲۰۲۰. آرد. سیاتل.
یه روز هم بیگل پختم:
۱۸ آوریل ۲۰۲۰. اولین بیگل. سیاتل.
۱۸ آوریل ۲۰۲۰. شوخی با بیگل. سیاتل.
این یه جاکارتیِ دیگهس که متاسفانه عمرِ خوبی نداشت. برای تولّدِ زهرا درست کردم:
۱۸ آوریل ۲۰۲۰. کار با برزنت. سیاتل.
یه نونِ خوبِ دیگه. نونهام بزرگتر و نرمتر شدن:
۱۹ آوریل ۲۰۲۰. یه نونِ خمیرترشِ خوبِ دیگه. سیاتل.
یه روز هم هوسِ ماهیچه کردم!
۲۲ آوریل ۲۰۲۰. خوراکِ ماهیچه. سیاتل.
گفتم نونِ باگت بپزم. بدی نشد انصافا:
۲۵ آوریل ۲۰۲۰. اوّلین باگت. سیاتل.
فکر کنم از علاقهی شخصی شروع شد که تصمیم گرفتم رولِت بپزم. سعیِ اول فاجعه دراومد: 🤣
۲۷ آوریل ۲۰۲۰. اوّلین رولت. سیاتل.
در چهار روزِ آینده هم هر روز، ساعتِ ۵، رولت پختم. تا بالاخره نتیجه موردِ قبول شد. میدونم این رولت خامهش زیاده، ولی خب اینجوری دوست دارم!
۲ مه ۲۰۲۰. رولتِ پنجم. سیاتل.
سعیهای ۱، ۲، ۳، و ۴ از پائین سمتِ راست، ساعتگرد:
۲ مه ۲۰۲۰. مقایسهی رولتِ اوّل تا چهارم. سیاتل.
گفتم رو پیتزا کار کنم. نونش رو قاعدتا با خمیرترش درست کردم. پیتزای مارگاریتا از سادهترین پیتزاهاست. با خودم گفتم اگه مارگاریتا رو بتونم بینقص درارم، بقیه هم کاری ندارن. پیتزای خوب در اصل به نونشه.
۲ مه ۲۰۲۰. پیتزای مارگاریتای اوّل. سیاتل.
۳ مه ۲۰۲۰. پیتزای مارگاریتای دوّم. سیاتل.
یه روز برای صبونه هم پیتزا پختم:
۴ مه ۲۰۲۰. پیتزای تخممرغ. سیاتل.
چون خیلی دوست دارم، یه مشعل خریدم و رفتم تو کارِ کرم بروله:
۸ می ۲۰۲۰. کرم بروله. سیاتل.
خمیرگیریم خیلی بهتر شده بود:
۹ مه ۲۰۲۰. یه خمیرِ خوب. سیاتل.
پیتزا-نقاشی: [ویدئو]
۱۰ می ۲۰۲۰. پیتزا-نقاشی. سیاتل.
دستورِ نیویورکتامیز برای بستنیِ سه موادّی (خامه، وانیل، شکر! یه کم هم نمک.) رو یاد گرفتم بودم و یه مدّت هر روز درست میکردم:
۱۱ مه ۲۰۲۰. بستنی. سیاتل.
گاهی هم با کاوه و زهرا دیمسام درست میکردیم:
۱۳ مه ۲۰۲۰. دیمسام. سیاتل.
مهمترین عامل تو پختِ پیتزای خوب دمای فر یا تنور هست. فرهای خونه معمولا تا ۵۵۰ درجهی فارنهایت بیشتر بالا نمیرن. از اون طرف پیتزای ناپلیِ خوب تو دمای ۹۰۰ درجهی فارنهایت در عرض کمتر از ۹۰ ثانیه میپزه. وقتی دما پایین باشه، نون طول میکشه بپزه و خشک و سفت میشه. حالا قضیه اینه که فرهای خونه در واقع تواناییِ بالا رفتن تا حدودِ همون ۹۰۰ درجهی فارنهایت رو دارن، منتها فقط در حالتِ «خودتمیزسازی» این کار رو میکنن. تو حالتِ خودتمیزسازی فر دما رو تا ۹۰۰ بالا میبره و اونجا نگه میداره که هرچی آشغال تو فر هست تبدیل به خاکستر بشه. خودِ گرم شدنش تا ۹۰۰ حدودِ دو ساعت میکشه! منتها چون این دما شدیدا خطرناکه، همهی فرهایی که این قابلیت رو دارن، یه قفلِ برقی هم دارن و تو حالتِ خودتمیزسازی درِ فر رو قفل میکنن. که خب به کارِ ما نمیاد. در نتیجه قفلِ فر رو غیرِ فعّال کردم:
۱۵ مه ۲۰۲۰. از کار انداختنِ قفلِ فر. سیاتل.
بعد از دو ساعت گرم کردنِ فر، اوّلین پیتزای ناپلیم رو پختم که کلا ۶۰ ثانیه تو فر بود. متاسفانه کاغذِ آشپزی زیرش گذاشته بودم که کاغذ تو اون دما آتیش گرفت! البته مانع از پیتزاخوردنِ من نشد. [ویدئو]
۱۵ مه ۲۰۲۰. اوّلین پیتزای ناپلی. سیاتل.
یه روز هم حلوا پختم. مناسبتش یادم نمیاد.
۱۵ مه ۲۰۲۰. حلوا. سیاتل.
بعد از رولت نوبتِ نونخامهای بود:
۱۶ مه ۲۰۲۰. نونخامهای. سیاتل.
گاوِ «وَگیو» نژادی از گاو هست که از ژاپن میاد، و به خاطرِ چربیِ فراوانِ گوشتش بسیار پرطرفدار (و گرون) هست. ما که باربکیوی ساختمونمون به خاطرِ کووید تعطیل بود، منقل هم نداشتیم، مونده بودیم تو خماری. خلاصه یه منقلِ یهبارمصرف گرفتم و با کاوه و زهرا برگرِ وگیو زدیم: [ویدئو]
۱۷ مه ۲۰۲۰. برگرِ وگیو. سیاتل.
۱۷ مه ۲۰۲۰. برگر وگیو و نونِ خمیرترشِ دستپختِ زهرا. سیاتل.
این زیبایی رو راستش یادم نمیاد از کجا گیر آوردم:
۱۹ مه ۲۰۲۰. زیبایی. سیاتل.
و باز هم دیمسام با زهرا و کاوه:
۲۲ مه ۲۰۲۰. دیمسام. سیاتل.
برای پیشرفتِ پیتزای مارگاریتام، تصمیم گرفتم پنیرِ موزارلای خودم رو درست کنم. بسیار آسون و سریع هست، ولی دقّت و زمانبندیِ فراوان میخواد. کلا نیمساعت کار میبره. [دستور]
۲۳ مه ۲۰۲۰. پنیرِ موزارلای خونگی. سیاتل.
یه گلدونِ ریحون هم داشتم. پس حالا مارگاریتا با پنیر و ریحونِِ خودم درست میکردم! دو تا گلدون گوجهفرنگی هم خریدم که سسِ گوجه رو هم خودم درست کنم، که دیگه به عمرِ حضورم در سیاتل قد نداد.
۲۳ مه ۲۰۲۰. پیتزا مارگاریتا ناپلی با پنیر و ریحونِ محصولِ داخل. سیاتل.
پیتزای قارچ با سسِ سفید هم معرکهس:
۲۴ مه ۲۰۲۰. پیتزای قارچ. سیاتل.
کیسهپزی (Sous vide) یک روشِ پخت هست که موادِّ خام رو میذارن تو یه کیسهی پلاستیک، و کیسه رو تو آبِ گرم / داغ با دمای ثابت برای مدّتِ دراز غوطهور میکنن. اینجوری مواد با دمای ثابتِ آب میپزه و کنترلِ دقیق روی دما وجود داره. پس سرسینهی گاو (brisket) رو به روشِ کیسهپزی یه شب تا صبح پختم برای صبونه:
۲۵ مه ۲۰۲۰. سرسینهی گاو برای صبونه. به روشِ کیسهپزی. سیاتل.
خیارشورام خوب از آب دراومدن:
۲۸ مه. خیارشورِ آماده. سیاتل.
این هم همون روشِ کیسهپزی که گفتم:
۲۹ مه ۲۰۲۰. سرسینهی گاو آماده برای کیسهپزی. سیاتل.
یه روز رفتیم پیادهروی و تمشکِ وحشی پیدا کردیم.
۳۱ مه ۲۰۲۰. تمشکِ وحشی. سیاتل.
پس از قتلِ بیرحمانهی «جورج فلوید» توسطِ پلیس و شروعِ حرکتِ «جانِ سیاهپوستان مهم است» مرکزِ شهرِ سیاتل میدونِ جنگ بود. یه عده هم شیشهی مغازهها رو میشکوندن و دزدی میکردن. مغازههای مرکزِ شهر همهشون درِشون رو جدّی تخته گرفتن:
۳ جوئن ۲۰۲۰. وضعیتِ مرکزِ شهر. سیاتل.
حالا که دیگه نونوا شده بودم، به خودم حال دادم و یه لیسَکِ فلزیِ تیز گرفتم که باهاش راحتتر خمیر برای پیتزا تیکّه کنم.
۳ ژوئن ۲۰۲۰. لیسَکِ فلزی. سیاتل.
دیگه پیتزا هم زیاد میپختم گفتم وسایلِ بیشتر براش بگیرم. البته این ابزارِ سمتِ راستی که اسمش رو به فارسی نمیدونم (به انگلیسی بهش میگن peel)، چوبیش خیلی بهتره چون خمیر خیلی کمتر احتمال داره بهش بچسبه.
۳ ژوئن ۲۰۲۰. ابزارِ پیتزاپزی. سیاتل.
یه منقلِ سبکِ ژاپنی گرفتم. 😊 از چین اومده بود و رنگش حرارتِ بالا رو تحمل نمیکرد!! پس با حالتِ خودتمیزسازِ فر کلا رنگِ قبلی رو سوزوندم، و بهش یه رنگ با تحمّلِ حرارت تا ۱۲۰۰ درجهی فارنهایتِ مخصوصِ باربکیو زدم:
۵ ژوئن ۲۰۲۰. منقلِ جدید. سیاتل.
میخواستم برای جنبشِ «جانِ سیاهپوستان مهم است» کاری انجام بدم. همسایهی روبروییم یه کاغذ با عبارتِ «I Can't Breathe» زده بود به پنجرهش. این آخرین کلماتِ جورج فلوید بود قبلِ مرگ. کلِّ پنجرهی شیشهایم رو کاغذِ سفید زدم و با پروژکتور روش تصویر انداختم:
۵ ژوئن ۲۰۲۰. «I Can't Breathe» پروژکشن. آپارتمانِ سیاتل.
طبقهی ۲۴ام بودم. از تو خیابون اینجوری دیده میشد:
۵ ژوئن ۲۰۲۰. نمای خارجی. سیاتل.
تقریبا هر روز میرفتم تظاهرات. معمولا بدونِ موبایل و کارتِ شناسایی و کیفِ پول. یکی از همین روزها، یکی از ادارههای پلیسِ سیاتل اداره رو تخلیه میکنه از ترسِ تظاهرکنندهها. مردم هم اداره رو در دست میگیرن، و تو یه منطقهی ۶ بلوکیِ شهر، ادعای استقلال میکنن! بهش میگفتن «منطقهی خودمختارِ کپیتول هیل». حتی شهردارِ سیاتل تلویحا اجازهی فعالیتِ این گروه رو داد. توی این منطقه هیچ پلیسی حقِّ ورود نداشت، و مردم با صلح و در آرامش به تظاهراتشون ادامه میدادند. آب و اورژانسِ مجّانی بود. مردم غذاشون رو با بقیه قسمت میکردن. توی پارک پیکنیک میکردن. این ماجرا سه هفته به طول انجامید. ما هم شروع کردیم به این پیکنیکها رفتن با دوستان:
۱۱ ژوئن ۲۰۲۰. پارکی در منطقهی خودمختار. سیاتل.
یکی تظاهراتی هم که از قبل چیده شده بود، خیلی بزرگ بود. به گزارشِ شهرداری، بیش از شصت هزار نفر سفیدپوست شرکت کرده بودند برای دفاع از حقوقِ سیاهپوستان. یه خانمی یه نوشتهی جالبی رو دست گرفته بود که اجازه میدم خودتون بخونین:
۱۲ ژوئن ۲۰۲۰. شعارِ جالب. سیاتل.
آنلاین گوشتِ وَگیو خریدیم. تو جعبه با یخِ خشک اومد که خنک نگهش داره. یخه خیلی جوندار بود حیفم اومد باهاش کاری نکنم. پس روش بستنیِ فوری درست کردم:
۱۲ ژوئن ۲۰۲۰. بستنی به کمکِ یخِ خشک. سیاتل.
درونِ منطقهی خودمختار، مردم رو تابلوی ادارهی پلیسِ فتح شده، روی کلمهی «پلیس» نوشته بودن «مردم»:
۱۹ ژوئن ۲۰۲۰. منطقهی خودمختار. سیاتل.
منقلِ جدید در حالِ کار:
۱۷ ژوئن ۲۰۲۰. منقلِ جدید در حالِ کار. سیاتل.
ساندویچِ استیکِ وَگیو با نونِ خونگی که زهرا پخته بود:
۱۷ ژوئن ۲۰۲۰. ساندویچِ استیکِ وگیو و نونِ خونگیِ زهراپز. سیاتل.
تو داستانِ اطلاعاتِ سپاه گفتم که تو ماهِ ژوئن بر اثرِ استفاده از داروی تجویزیِ اشتباه، کاملا دیوانه شده بودم و مشغولِ دعوا با همکارام روی اینترنت بودم. خسته بودم:
۲۷ ژوئن ۲۰۲۰. خسته. سیاتل.
تو همین فازِ دیوانگی، از فیسبوک هم استعفا دادم:
۲۷ ژوئن ۲۰۲۰. داراییهای فیسبوک در اختیارِ من. سیاتل.
داشتم آماده میشدم که مهاجرت کنم به کانادا. پس گلدونهای قشنگم رو هم مجبور شدم بدم برن:
۲۹ ژوئن ۲۰۲۰. گلخونه. سیاتل.
آخرین روز به عنوانِ کارمندِ فیسبوک:
۱ جولای ۲۰۲۰. خداحافظ فیسبوک. سیاتل.
کارتِ ورودم رو که تحویل میدادم، دفترم رو هم خالی کردم. کیبوردِ موردِ علاقهم و غیره. رفتم پیاده روی و تو طبیعت قدم زدم. اوّلین روزی تو زندگیم که از کارم یا مدرسه اومده بودم بیرون و فعلا قصدِ کارکردن یا درسخوندن نداشتم.
۱ جولای ۲۰۲۰. اولین لحظاتِ پسافیسبوک. سیاتل.
برای رفتن به «مایو کلینیک» و دیدنِ روانپزشکِ جدید به مینیاپولیس سفر کردم، که مکانِ به قتل رسیدنِ جورج فلوید بود:
۹ جولای ۲۰۲۰. محلِ قتلِ جورج فلوید. مینیاپولیس.
برای مهاجرتم مهمونی گرفتم:
۱۵ جولای ۲۰۲۰. خداحافظ سیاتل.
شبِ بعد دوباره چند نفری رو بالکنِ آپارتمانم نشستیم و تا پاسی از شب گپ زدیم.
۱۶ جولای ۲۰۲۰. شبهای آخرِ سیاتل.
در اثرِ داروی اشتباهی که بهم تجویز شده بود، غذا نمیخوردم و پوست و استخون شده بودم:
۱۸ جولای ۲۰۲۰. پوست و استخون. سیاتل.
بالاخره با بدبختی خونه رو بار زدیم تو کامیون و ماشین رو انداختم پشتش. اگه حسام و بچهها نبودند نمیدونم اون خونه چجوری میخواست خالی شه.
۱۹ جولای ۲۰۲۰. آماده برای مهاجرت به کانادا. سیاتل.
برای آخرین بار، با پسرا، رفتیم کنارِ دریاچه و شام زدیم با آبجو.

۱۹ جولای ۲۰۲۰. شامِ آخر لبِ دریاچه. سیاتل.
صبحِ روزِ حرکت مثِ خیلی از صبحهای دیگه، گشتی تو محله زدم و قهوهم رو خوردم:
۲۰ جولای ۲۰۲۰. گشتِ آخر تو محلّه. سیاتل.
این هم از داخلِ کامیون. در موردش بعدا سرِ فرصت مینویسم.
۲۰ جولای ۲۰۲۰. اثاث. سیاتل.
و رفتیم که رفت. اینجوری بود که من ۲۰ جولای ۲۰۲۰ کشورِ آمریکا رو ترک کردم.
این هم از آلبومِ عکسِ دورانِ پاندمیِ من در آمریکا. با تمامِ سختیهای روانیش، یکی از بهترین دورههای زندگیم! 😊
۲۸ آوریل ۲۰۲۴
ادمونتون
[بازنشر با ذکر منبع آزاد است.]
۹ جولای ۲۰۲۰. یادبودِ «جان سیاهپوستان مهم است». مینیاپولیس.